همکاری رقابت

همکاری یا رقابت، کدام یک برای کودکان بهتر است؟

همکاری برای آینده کودکان موثرتر است یا پیروز شدن در جامعه‌ای رقابت گرایانه؟ این سوال مهمی است که والدین بر اساس پاسخشان به آن، مسیرهای متفاوتی را برای کودکان خود رقم می‌زنند. مرور کتاب هیلاری فریدمن[1] با عنوان « بازی برای پیروزی; تربیت کودکان در فرهنگ رقابتی » بینش خوبی در این مورد به ما می‌دهد. این کتاب توصیف کننده روش ها و یافته های مطالعات گسترده فریدمن است که در ابتدا به عنوان پایان نامه دکترای جامعه شناسی در دانشگاه پرینستون انجام داد.

مطالعه فریدمن در مورد چرایی بها دادن والدین به رقابت در کودکان خردسال

فریدمن به این سوال علاقه‌مند بود که چرا بسیاری از والدین نسبتا برخوردار، مقدار زیادی پول و زمان جهت فعالیت‌های رقابت جویانه‌ی خارج از برنامه‌های تحصیلی فرزندان خود «سرمایه‌گذاری» می‌کنند. برای پاسخ به این سوال، او والدینی را یافت که چنین سرمایه‌گذاری‌هایی را برای کودکان دبستانی خود، جهت رقابت در مسابقات شطرنج، رقص یا فوتبال انجام می‌دادند. او در مجموع با والدین ۹۵ خانواده از این دست مصاحبه کرد و در برخی موارد با فرزندان نیز گفتگو کرد.

این والدین مبالغ و زمان زیادی را صرف شهریه‌ها، مربی و رفت و آمد می‌کردند. فرزندانشان را تشویق به فعالیت سخت‌کوشانه نموده، و در برخی موارد خودشان این فعالیت را یاد می‌گرفتند تا به عملکرد بهتر فرزندانشان کمک کنند.

اما چرا والدین مطالعه فردیمن این کار را می‌کردند؟

به طور خلاصه، فریدمن دریافت که والدین معتقدند رقابت شدید آمادگی خوبی برای بزرگسالی ایجاد می‌کند. والدین فکر می‌کنند که ما در جامعه‌ای به شدت رقابتی زندگی می‌کنیم و موفقیت مستلزم داشتن نگرش رقابت طلبانه و مهارت‌هایی است که به برتری بر دیگران کمک می‌کند. منطق آنها چنین است; برای موفقیت در آینده شما باید بخواهید برنده شوید، روی پیروز شدن تمرکز کنید، برای برتری سخت تلاش کنید و در دیگر عرصه های زندگی خود فداکاری کنید تا زندگی خوبی داشته باشید.

برای اکثر این والدین، حوزه فعالیتی که فرزندانشان در آن رقابت می‌کردند، اهمیت چندانی نداشت. آنها انتظار نداشتند فرزندانشان در آینده شطرنج باز، رقاص یا فوتبالیست حرفه‌ای شوند. نکته مهم برای آنها این بود که بچه ها میل به برنده شدن و نوع نظم و انضباطی را در خود ایجاد کنند که احتمالا باعث برنده شدنشان در هر حوزه «مهم» دیگری خواهد شد.

آنها معتقد بودند که این امر به فرزندانشان در فعالیت های آینده مانند ورود به یک دانشگاه خوب، یافتن شغلی با درآمد بالا و کسب درجات ترفیع کمک می‌کند. فریدمن اصطلاح سرمایه کودک رقابتی [2]را برای اشاره به بازدهی که والدین از سرمایه گذاری روی کودک خود پیش بینی می‌کردند ابداع نمود.

برای تشویق انگیزه جهت برنده شدن، بسیاری از والدین برای فرزندان خود جوایز مادی را در نظر می‌گرفتند که بسیار فراتر از جوایز ارزان قیمت و مدال‌های یادبود ارائه شده توسط برگزار کنندگان رویدادها بود. به عنوان مثال، بهبود رتبه یک کودک به میزان مشخصی در شطرنج ممکن است منجر به خرید پلی استیشن یا افزایش قابل توجه پول تو جیبی شود. گاهی هم این پاداش ها فقط در صورت «اول شدن» به کودک تعلق می‌گرفت.

برخی نیز برای تلاش بیشتر، چه به عمد یا از روی ناآگاهی به فرزندان خود رشوه می‌دادند. در نهایت با این کار، والدین نه تنها میل به پیروزی را تقویت می‌کردند، بلکه تلویحاً به آنها یاد می‌دادند که پاداش های مادی ارزشمندتر از علاقه ذاتی آنها به این فعالیت‌ها هستند.

فریدمن در مصاحبه‌های خود با بچه‌ها متوجه شد که آن‌ها در مقایسه با والدینشان علاقه کمتری به برنده شدن دارند، هر چند که از پاداش‌ها خوششان می‌آمد. بسیاری از بچه‌ها می‌گفتند چیزی که بیشتر از همه در مورد مسابقات دوست دارند، فرصت دوستی با بچه‌هایی است که در صورت عدم حضور در رقابت مورد نظر والدین، احتمالا هرگز ملاقات نمی‌کردند.

حتی برخی می‌گفتند اگر یک دوست را شکست دهند احساس بدی پیدا می‌کنند، زیرا این به معنای باخت آن دوست [در نتیجه رنجش او] است. به گفته فریدمن، وقتی از بچه‌ها درباره جنبه‌های خوب و لذت بخش فعالیتی که درگیر آن بودند سوال می‌شد به ندرت در مورد خود فعالیت صحبت می‌کردند. در مقابل، هیچ یک از والدین توانمندسازی فرزندانشان برای دوست‌یابی را دلیلی برای «سرمایه‌گذاری» خود ذکر نکردند.

ماهیت همکاری کودکان و بازی کردن

شاید کسانی مانند بازی-درمانگران، مربی‌های مهدکودک، کاردرمانگرهای تخصصی کودکان و … که صدها ساعت را صرف مشاهده کودکان کرده‌اند توضیحی که بعدتر گفته خواهد شد را بهتر درک می‌کنند. وقتی کودکان به شکل طبیعی – یعنی زمانی که بدون نظارت یا مداخله بزرگسالان – بازی می‌کنند، به ندرت به رقابت با هم می‌پردازند. حتی وقتی آنها در حال انجام یک بازی به ظاهر رقابتی هستند، معمولاً بیشتر به دوست‌یابی، تفریح و اطمینان از اینکه همبازی‌هایشان هم سرگرم شده‌اند مشغول هستند تا اینکه صرفا به برنده شدن خودشان علاقه داشته باشند. حتی آنها اغلب، امتیازاتی را که در این بازی به دست می‌آورند برای همیشه حفظ نمی‌کنند (اگر مثل من در کوچه فوتبال بازی کرده باشید به یاد دارید وقتی به تعداد گل‌های مورد توافق برای پایان بازی می‌رسیدیم، چند گل از هر تیم کم می‌کردیم تا بازی ادامه پیدا کند).

این توضیح با مشاهدات مردم‌ شناسانی که به گزارش از فرهنگ‌هایی که برای رقابت فشار نمی‌آورند، به‌ ویژه فرهنگ‌های شکارچی-گردآورنده، مطابقت دارد. جایی که کودکان و حتی بزرگسالان به ندرت به شیوه‌ی رقابتی با هم تعامل دارند (برای اطلاعات بیشتر در این مورد، اینجا و اینجا را ببینید ).

بازی واقعی – یعنی بازی که توسط خود بچه ها شروع و کارگردانی می شود – نیازمند همکاری است و می‌تواند با شکل گیری رقابت خراب شود. ظاهرا دلیل آن، حداقل برای کودکان واضح‌تر از ما است! رقابت، لذت را از بین می‌برد. حداقل برای کسانی که می‌بازند و وقتی بازی سرگرم کننده نیست، دیگر بازی نیست. این را هم در نظر بگیرید که در یک بازی گروهی تعداد بازنده‌های غمگین همیشه بیشتر از برنده‌های خوشحال است و در هر رقابت خاص، اغلب اوقات اشخاص خاصی برنده خواهند بود (وقتی مدرسه می‌رفتید، به یاد دارید شاگرد اول های کلاس تقریباً همیشه چند نفر بودند و تمام توجه و پاداش‌ها را دریافت می‌کردند و تلاش شاگرد متوسط کلاس که ۱۴ را به ۱۶ رسانده بود دیده نمی‌شد؟)

اساسی ترین آزادی در بازی، آزادی ترک آن است، و این نیرویی است که بازیکنان را به همکاری سوق می دهد. اگر می‌خواهید به بازی ادامه دهید، باید همبازی های خود را راضی نگه دارید. شکست دادن آنها به شکل آشکار، به خصوص اگر این کار را مکرراً انجام دهید، راضیشان نگه نمی‌دارد. بچه‌ها این را می‌دانند و اگر فراموش کنند، وقتی همبازی‌هایشان ترکشان می‌کنند، به آنها یادآوری خواهد شد.

شاید شما هم به یاد داشته باشید زمانی، قبل از آنکه بزرگسالان زندگی کودکان را تصاحب کنند، آنها در واقع «بازی» می‌کردند.

البته گاهی اوقات بچه‌ها با هم رقابت می‌کنند. اما این رقابت معمولاً زمانی اتفاق می‌افتد که آنها به طور منصفانه‌ای با هم همتراز هستند و رقابت روشی صلح جویانه برای خودسنجی است. چنین رقابتی ممکن است سالم باشد، به خصوص اگر بیشتر در مورد بهبود عملکرد خود فرد باشد تا شکست دادن دیگری.

البته قرار نیست چشم خود را به روی جنبه‌های دیگر واقعیت ببندیم. کودکان گاهی عصبانی می‌شوند، گاهی دعوا می‌کنند، حتی قلدری می‌کنند . آنها همیشه خوب نیستند، همانطور که بزرگسالان همیشه خوب نیستند. اما یادگیری نحوه برخورد با همه اینها بدون دخالت یک بزرگسال نیز بخش مهمی از رشد است.

مخصوصاً ممکن است دیده باشید که خواهر و برادرها مستعد رقابت و مشاجره در مقاطع خاصی از زندگی خود باشند، اما رقابت خواهر و برادر موضوعی فراتر از این مقاله است و دلایل پیچیده‌تری دارد. با این حال، به طور کلی، کودکان زمانی که بزرگسالان مسئول نیستند، بیشتر به همکاری و مشارکت می‌پردازند تا رقابت.

چگونه بزرگسالان به طور مستمر رقابت را به کودکان تحمیل می کنند؟

متأسفانه، هنگامی که ما بزرگسالان مسئولیت فعالیت‌های کودکان را بر عهده می‌گیریم، همانطور که اغلب در دنیای امروز این کار را می‌کنیم، فعالیت‌ها را به سمت رقابت می‌کشانیم. ما دائماً این کار را با فعالیت های تفریحی، بازی‌ها و ورزش‌هایی مانند فوتبال یا شطرنج، موسیقی یا حتی اسم-فامیل یا یادگیری زبان انجام می‌دهیم.

ما فعالیت را از کاری که برای سرگرمی، علاقه درونی، دوست‌یابی و حفظ دوستان انجام می‌شود، به کاری که برای برنده شدن و شاید پاداش‌های مادی و مورد ستایش قرار رفتن انجام می‌شود، تبدیل می‌کنیم. به همین دلیل است که امروزه درمی‌یابیم که اکثر کسانی که در کودکی فعالیت‌های ورزشی و یا سرگرمی را شروع می‌کنند، قبل از رسیدن به بزرگسالی آن را ترک می‌کنند. زیرا لذت درونی از فعالیت بیرون کشیده شده است.

اگر [اغلب] در بین برندگان همیشگی نیستید، ستایش و سایر جوایز را دریافت می‌کنید، پس لذت نمی‌برید. در نتیجه تا آخر عمر روی مبل، تماشاچی هستید. شاید ما شفقتی را که در کودکی مستعد آن بوده‌ایم از دست داده‌ایم. پیشتر در این مورد اینجا توضیح داده‌ام.

شاید حتی غم انگیزتر این است که ما چنین کاری را با آموزش هم انجام می‌دهیم . کودکان یادگیرنده‌های طبیعی هستند. آنها به طور مداوم در حال کشف دنیای اطراف خود هستند. آنها جهان را کاوش می‌کنند و با هیجان، اکتشافات خود را با همه به اشتراک می‌گذارند.

اما در مدرسه، جایی که بزرگسالان مسئول هستند، همه چیز حول محور رقابت است، با انگیزه‌ای که از دریافت پاداش، نمره و تمجید برای برندگان و ترس، طرد، احساس ضعف و شرم برای بازندگان گرفته شده است. چه کسی می‌تواند بیشترین نمره ۲۰ را بگیرد؟، شاگرد اول کلاس کیست؟، چه کسی مدرسه تیزهوشان قبول می‌شود؟ این لذت کشف و یادگیری را از بین می برد.

همانطور که وقتی بازی کودکان رقابتی می‌شود و لذت بخش بودن خود را از دست می‌دهد، میل به ترک آن بیشتر می‌شود، این اتفاق در مدرسه هم رخ خواهد داد. آنها لزوماً به معنای واقعی ترک تحصیل نمی‌کنند، زیرا اکثر مواقع این کار پیامدهایی جدی از جمله از دست دادن بیشتر دوستان و تنها ماندن دارد، اما آنها اغلب از نظر ذهنی ترک تحصیل می‌کنند و با وجود حضور فیزیکی در مدرسه حضور ذهنی کافی ندارند.

کسانی که به طور مداوم “برنده” می‌شوند ممکن است با مقداری انرژی (اغلب آمیخته با بدبینی و حس جدا افتادگی ) به کار خود ادامه دهند، نه به دلیل علاقه واقعی به آنچه که مطالعه می‌کنند، بلکه بیشتر به این دلیل که از برنده شدن و تحسین ناشی از آن لذت می‌برند و گزینه دیگری هم برای آنها باقی نمانده است.

چگونه به عنوان یک جامعه، به رقابت جویی بیش از حد بها می‌دهیم؟

فرهنگ غربی و ما – ظاهراً بیش از آن چه که خودمان می‌دانیم تحت تاثیر این فرهنگ هستیم – فکر می‌کنیم که در یک جامعه بسیار رقابتی زندگی می‌کنیم و بعضاً حتی به این موضوع هم افتخار می‌کنیم. شاید چون به اشتباه آن را به تکامل داروینی، کسب و کار لیبرال، شایسته سالاری، یا فردگرایی مرتبط می‌دانیم.

ما تمایل داریم این واقعیت را نادیده بگیریم که همه، هر روز به توانایی خود در کنار آمدنِ خوب با همنوعان خود وابسته هستیم و برای انجام این کار باید بیشتر به همکاری فکر کنیم تا رقابت. ما نمی‌توانیم مدام سعی کنیم همه افراد را شکست دهیم.

بله درست است، شما می‌توانید مثال‌های متعددی از اشخاص رقابت‌جو که حتی برای رسیدن به مقاصد خود دروغ می‌گویند و تقلب می‌کنند، رشوه می‌دهند و دریافت می‌کنند تا به اصطلاح برنده شوند و هرگز از آنها نخواهید شنید که احساس بازنده بودن می‌کنند و به پول زیاد و حتی مقام های عالی رتبه رسیده‌اند بزنید و بگویید فرزند من قرار است باید با چنین اشخاصی رقابت کند.

اما آیا جایگاه آن شخص در نظر شما موفقیت است یا یک شکست وحشتناک؟ آیا هیچ گاه پشت نقاب اجتماعی فریبنده آنها، وقتی در تنهایی خودشان هستند را دیده‌اید؟ آیا دوست دارید در آینده فرزندتان چنین باشد یا چنین از او یاد شود؟

وقتی به اصطلاح، زیر پوست انسان‌ها را می‌بینی به یک نکته‌ای خاص درباره شادی و احساس خوشبختی پی می‌بری. اشخاصی که از شغل و روابط خود لذت می‌برند، به عنوان دوست، همکار، همسر، والد یا فرزند حس ارزشمندی دارند، بیشتر برایشان مهم است که به جهان اطراف خود کمک کنند تا از آن دریافت کنند. آنها در جهت ارزش‌های خودشان حرکت می‌کنند و معیار پیشرفتشان تغییراتی است که نسبت به خودشان در طول زمان ایجاد می‌کنند. آنها در حال بهبود و شکوفایی خودشان هستند.

در نتیجه آنها بیشتر به سمت همکاری تمایل دارند تا رقابت. هیچ کس واقعاً به تنهایی موفق نمی‌شود. اگر هم چنین موفقیتی دیده می‌شود، دیگرانی وجود دارند که در این راه به ما کمک می‌کنند و آنها به ما کمک می‌کنند چون ما را دوست دارند، و ما را دوست دارند زیرا ما آنها را دوست داریم و سعی نمی‌کنیم به قیمت پیروزی و موفقیت پا بر سرشان بگذاریم.

به فرزندانتان اجازه دهید بازی کنند، اجازه دهید همکاری کنند، اجازه دهید به گونه‌ای زندگی کنند که سرشت طبیعتی برای آنها در نظر گرفته است. اگر ما طبیعتی را که به ارث برده‌ایم و برای آنها به جا می‌گذاریم تخریب نکنیم، بزرگسالی به اندازه کافی خوب خواهیم بود .

نگرانی جاه‌طلبانه ما نباید عامل شکل دهی فرزندانمان باشد، بلکه باید هر کاری که می‌توانیم برای مبارزه با تغییرات آب و هوایی و سایر بحران‌ها و ویرانی‌های زیست محیطی که حاصل طمعی رقابت جویانه‌ است انجام دهیم. زیرا در غیر این صورت چیزی باقی نمی‌ماند که آنها – حتی اگر بخواهند و بتوانند- بر سر آن رقابت کنند.


[1] Hillary Friedman

[2] competitive kid capital

پیام بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *