mother

موهبت مادر کافی بودن

یکی از نزدیک‌ترین دوستانم (و مادری بسیار دلسوز و فداکار) خود را اینطور توصیف می‌کند. “من مادر خوبی نیستم، همیشه عذاب وجدان دارم چون اون چیزی که شما روان‌شناس‌ها درباره «مادر خوب بودن» می‌گید نیستم، دوست دارم مادر خوبی باشم و بچه‌م کمبودی نداشته باشه ولی گاهی کم میارم. خسته میشم، از دستش عصبانی میشم، خواسته‌هاش تمومی نداره و منم اعصابم خورد میشه. وقتی به ذهنم میرسه که کاش بچه نداشتم، اون وقت احساس گناه می‌کنم و از خودم بدم میاد”.

در سطح شخصی از اینکه فهمیدم دوست من آنقدر به خودش فشار می‌آورد، ناراحت شدم و در سطح حرفه‌ای از اینکه دیدم یکی از نظریه‌های مورد استفاده‌ام در مورد فرزندپروی و رشد کودک چنین اشتباه برداشت شده است شگفت زده شدم.

معمولاً وقتی عبارت «مادر کافی» را می‌شنوم یا از سوی مادرانی مانند دوست من است که مادر کافی بودن را به عنوان «مادر ناکافی» برداشت کرده‌اند و احساس می‌کنند این مفهوم در تضاد با ایده‌آل «مادر عالی» بودنی است که به آن باور دارند، و یا توسط مادرانی است که از آن برای توجیه نقص های جدی در روش تربیت فرزند خود مانند اهمال کاری و غفلت استفاده می‌کنند. هر دو این توجیهات هم برای فرزندان و هم برای خود ما اصل مطلب را ادا نمی‌کنند.

عبارت «مادرکافی» برای اولین بار در سال 1953 توسط دونالد وینیکات، متخصص اطفال و روانکاو کودک بریتانیایی مطرح شد. وینیکات که هزاران کودک و مادر بریتانیایی را مورد مطالعه قرار داد، دریافت کودکان به شکل خاص زمانی از وجود والدین خود منفعت می برند که به شیوه‌ی کنترل شده‌ای آنها را از دست بدهند (بدیهی است که در مورد فقدان های بزرگ و آسیب‌زا مانند کودک آزاری و غفلت صحبت نمی‌کنیم).

روند تبدیل شدن به مادر کافی برای فرزندان یک سفر تدریجی است. وقتی فرزندان ما نوزادان کوچکی هستند باید به شکل دائم در دسترس باشیم و فوراً پاسخگوی نیازهای آنها باشیم. مثلاً وقتی گرسنه هستند، نیاز به تعویض پوشک دارند و یا می‌خواند در آغوش کشیده شوند، در دسترس بودن ما به آنها احساس امنیت، و اطمینان می‌دهد که از آنها مراقبت خواهد شد.

نکته اینجاست که ما به عنوان والدین نباید و نمی‌توانیم این سطح از مراقبت و حضور دائمی را برای همیشه حفظ کنیم و این نکته‌ی دیگری است که وینیکات به آن اشاره کرد. او معتقد بود مادر کافی کسی است که «به اندازه کافی خوب» باشد. کودکان نیاز دارند تا توسط مادر (یا هر کسی که در نقش مراقبت کننده اصلی کودک است) به صورت کنترل شده و قاعده‌مندی شکست داده شوند تا بتوانند زندگی در جهان ناقص و منتاقض را بیآموزند. هر بار شامی داریم که باب میلشان نیست، هر بار که خواسته‌ها و امیالشان را به صورت فوری برآورده نمی‌کنیم، هر بار که آنها را به تبعیت از قوانین وضع شده در منزل دعوت می‌کنیم، در حال آماده‌ سازی آنها برای فعالیت در جامعه‌ای هستیم که گاه و بی‌گاه دلشکسته و ناامیدشان خواهد کرد.

به همان اندازه که کودکان باید از در دسترس بودن ما و فراهم کردن نیازهایشان سه مولفه مهمِ، دوست داشتنی بودن خودشان، داشتن امنیت در کنار ما و به حد کافی خوب بودنمان را می‌آموزند، نیاز دارند تا هر روز با روش‌های کوچکی یاد بگیرند که جهان حول محور آنها نیست و به هر خواسته‌ای که دارند احترام نمی‌گذارد و قرار نیست فوراً آن را برآورده سازد. آنها می‌آموزند که جهان می‌تواند سخت باشد، رفتار آنها بر دیگران اثرگذار است و پیامدها واقعاً وجود دارند.

در صورتی که در دسترس نبودن ما برای آنها به معنای پذیرفته نشدن و دوست داشتنی نبودن باشد، یا رابطه با ما را ناخوشایند بدانند و یا ما را «به حد کافی خوب» پردازش نکنند، ارتباط را ناخوشایند، اضطراب‌زا و ناامن تجربه خواهند کرد. و در صورتی که تجربه ناکام سازی کنترل شده را نداشته باشند، قادر نخواهند بود تا چالش‌های ناگزیر زندگی را مدیریت کنند. آنها نخواهند آموخت که احساس کسالت و نامیدی گاه و بی‌گاه بخشی از زندگی است که غیر قابل اجتناب است.

به طور خلاصه ایجاد انعطاف پذیری در فرزندان با «مادری کافی» یک هدیه از طرف مادر است و این نه تنها یک هدیه بلکه یک ضرورت است. کمال در فرزندپروری یک گزینه نیست. نیازی هم به توضیح این مسئله وجود ندارد که برآورده کردن تمام نیازهای کودک امکان ناپذیر است. و حتی اگر برآورده کردن تمام این نیازها هم ممکن باشد، نتیجه نهایی کودکی ظریف و شکننده است که حتی کوچکترین ناامیدی را هم تحمل نخواهد کرد و این نتیجه‌ای نیست که هیچ کدام از ما برای فرزندانمان بخواهیم.

واقعیت این است که اغلب ما به شکل ناهشیار می‌دانیم که ویژگی‌های مادر کافی چیست. اما دلایل روانشناختی وجود دارد که باعث می‌شود گاهی از عهده انجام آن بر نمی‌آییم و ممکن است فرزندان خود را به هزاران روش غیر قابل پیش بینی و آسیب رسان رها کرده و یا شکننده کنیم. 

وقتی وینیکات این مفهوم را در دهه 1950 می‌پروراند، مادران بیشتر اوقات عمده مسئولیت تربیت فرزند را بر عهده داشتند و نقش تربیتی عملاً تنها با نقش مادر گره خورده بود. امروزه با پر‌ رنگ‌تر شدن نقش پدر، نهادهای مانند مهدکودک و گاهی پدربزرگ و مادربزرگ، شاید بهتر باشد به جای «مادر کافی» از عبارت «والد کافی» استفاده کنیم، اما به دلیل نام آشنا بودن و جا افتادن عبارت پیشین برای این مفهوم بنیادی در این مقاله از همان نام استفاده شده است.

بدیهی است که «والد یا مادر کافی» نیازمند کسب مهارت های ضروری و رفع موانع روان‌شناختی است که بطور ویژه زمینه ساز احساس گناه و اضطراب است. و شرکت در گارگاه‌های آموزش فرزندپروری و مشاوره تربیت فرزند در این زمینه راهگشا خواهد بود.

پیام بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *