افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی ([1]BPD) دارای مجموعه ای از علائم شامل، احساس بی ثباتی در خودانگاره یا هویت ، ناتوانی در تنظیم هیجانات و سابقه رفتارهای تکانشی هستند. اعتقاد بر این است که این اختلال ریشه در اوایل دوران کودکی دارد و می تواند منشأ یک عمر مشکلات ارتباطی برای کسانی باشد که قادر به دسترسی یا بهره مندی از درمان نیستند.
اینجا نگاهی داریم به مطالعه جدید استفانی لی[2] و همکارانش که در دانشگاه ملی سنگاپور (2022) انجام شده است،از منظر لی و همکاران وی اختلال شخصیت مرزی به بهترین وجه با یک مدل زیستی اجتماعی که در آن تأثیرات فردی و اجتماعی برای ایجاد و حفظ علائم بیماری در تعامل هستند، قابل تبیین است. به گفته آنها BPD” در نتیجه معاملات متقابل و مداوم بین آسیبپذیریهای بیولوژیکی فرد مانند (تکانشگری اولیه و آسیب پذیری هیجانی) و محیط بی اعتبار کننده در کودکی ایجاد می شود”.
برای ترجمه این مدل به زبان ملموس، به فردی فکر کنید که یا چنین تشخیصی از طرف مراجع تخصصی دریافت کرده است یا برخی از علائم BPD را دارد و شما او را میشناسید. رابطه شما با آنها میتواند مانند مجموعهای از آزمونهای دائمی باشد که در آن، وی با واکنشهای هیجانی شدید خود صبر شما را به لبریز میکنند.
شما او را تماشا میکنید که پس از یک تصمیم بد، تصمیمات بدتری میگیرند، مثلا ترک یک شغل کاملاً خوب بدون هیچ دلیل معقولی. هرچه تلاش کنید، به نظر غیرممکن است که به او کمک کنید مسیر زندگی خود را در جهت مثبت تری هدایت کنند. اینها «تعاملات متقابلی» هستند که لی و همکارانش به عنوان ویژگی کلیدی مدل زیست اجتماعی در این اختلال مدنظر قرار دادهاند.
البته همیشه وسوسه انگیز و ساده است که والدین را به خاطر مشکلات روانی که در بزرگسالی با آن مواجه می شویم سرزنش کنیم. در واقع در مورد BPD، بنابر دلایل متعددی بسیاری از نظریههای پایه دقیقاً این کار را انجام دادهاند. لی و همکارانش نیز بر فرزندپروری در اوايل کودکی تمرکز میکنند، اما با وجود شواهدی که رویکرد آنها را تأیید میکند، این موضوع به یک بازی فرافکنانه سرزنش والدین تبدیل نمیشود.
اعتبار زدایی هیجانی[3] در کودکی و ریسک ابتلا به BPD
جنبه خاصی از فرزندپروری که محققان دانشگاه ملی سنگاپور روی آن تمرکز میکنند، فرآیند اعتبار زدایی هیجانی است، الگویی که در آن والدین (یا مراقبان) به طور مداوم احساسات ابراز شده کودک را «مشروعیت زدایی» می کنند. اینها چهار مؤلفه اعتبار زدایی هیجانی هستند:
۱.بیان اینکه عواطف و هیجانات کودک اشتباه است.
۲.نسبت دادن نادرست هیجانات کودک به کمبودی در وی مانند “نازک نارنجی بودن”.
۳.نادیده گرفتن و کم اهمیت قلمداد کردن مشکلات یا سختیهایی که کودک بیان میکند.
۴.منصرف کردن کودک از ابراز هر گونه عواطف منفی (مثل خشم و غم).
همانطور که میبینید، کودکی که در معرض این محیط بی اعتبار سازی قرار می گیرد، ممکن است به سادگی احساس کند در حال تنبیه شدن به خاطر چیزی است که در واقع “یک پاسخ مقبول و معمولی” است. حتی در شکل بدتری از اعتبار زدایی شدید، برخورد با کودک ممکن است به شکل آزار جنسی یا جسمی دیده شود.
حالا تصور کنید که این فرآیند ابطال هیجانی ممکن است چگونه عملی شود. کودکی را تصور کنید که وقتی که همبازی او عروسکش را به زور میگیرد عصبانی می شود. یک والدین اعتبار زدا به کودک میگوید که دلیلی برای عصبانیت وجود ندارد، حتی اگر کودک آشکارا احساس خود را بیان میکند. اگرچه هر والدی ممکن است گاهی برای آرام کردن فرزند خود دست به چنین تلاشی بزند، اما کوبیدن مداوم بر طبل اعتبار زدایی هیجانی در نهایت میتواند منجر به مشکلات جدی در کودک جهت شناسایی و مدیریت هیجانات شود.
مقاله مرتبط: تروما در کودکی چگونه به عشق مرضی در بزرگسالی میانجامد؟
آزمون فرضیه اعتبار زدایی هیجانی
تحقیقات قبلی از مدل نظری کلی که اعتبار زدایی هیجانی را به علائم BPD مرتبط میکند، پشتیبانی میکند، اما برای قرار دادن آن در یک آزمون دقیقتر، لی و همکارانش یک فرا- تحلیل[4] انجام دادند، رویکردی که به آنها امکان می دهد تخمین های آماری را به اجزای مدل نظری مرتبط سازند.این کار با مجموعه ای از ۱۱۷۹ منبع داده منتشر شده و انتشار نیافته شروع شد و پس از حذف مطالعاتی که شامل اطلاعات یا داده های ناکافی بودند، آنها به مجموعه ای از ۲۱ مطالعه شامل ۲۵ نمونه مستقل، که تقریباً روی ۷۲۰۰ شرکت کننده انجام شده بود رسیدند.
علاوه بر نمرات متغیرهای کلیدی علائم BPD و اعتبار زدایی هیجانی والدین، تیم تحقیقاتی نقش بالقوه جنسیت، فرهنگ (مثلا میزان فردگرایی) و سن کودک را نیز در نظر گرفتند.
مولفین با جدا کردن نقشهای اعتبار زدایی مادرانه، پدرانه و والدینی، حمایت کافی را برای هر سه مولفه بهعنوان عوامل مؤثر در علائم BPD یافتند. مطابق یافتهها، بیاعتبار سازی توسط هر دو والد، علائم BPD را در نمونههای مطالعه با درصد بالاتری از [اعتبارزدایی] مردان پیش بینی میکرد و بیاعتبار سازی مادر ما بین این دو است.
این نتیجه گیری ممکن است برای شما منطقی باشد، همچنین به نظر میرسد با این دیدگاه مطابقت دارد که والدین، به ویژه مادران، در واقع تأثیر مهمی بر رشد علائم BPD در کودک دارند. با این حال، مطابق با مدل زیستی اجتماعی، روابط والدین و فرزند در خلاء رخ نمیدهند. والدین اعتبار زدا ممکن است تکرار کننده رفتار مخربی باشند که خود در دوران کودکی تجربه کردهاند. علاوه بر این، والدین بر یکدیگر تأثیر میگذارند. مثلا یکی از والدین اعتبار زدا ممکن است با گذشت زمان، دیگری را وادار کند که ابراز عواطف کودک را به حداقل رسانده یا به شکل دیگری آنها را نفی کند.
با این حال، یک اخطار قابل توجه را در تعمیم و نتیجهگیری از این یافتهها باید در نظر داشته باشیم و آن این است که اقدامات والدین در اعتبارزدایی هیجانی مبتنی بر خود گزارش دهی بیماران است. این واقعیت را نمیتوان نادیده گرفت که علائم افراد مبتلا به BPD میتواند یادآوری تجربیات والدینی قبلی آنها را مخدوش کند. مطالعات طولی که در آن افراد در طول زمان دنبال میشوند و همانطور که مطالعات مشاهدهای که در آن رفتار والدین به طور عینی اندازهگیری میشود، میتوانند به اصلاح این مشکل کمک کنند.
معنای این یافته ها برای افراد مبتلا به BPD چیست؟
حتی اگر فقط اعتبار زدایی هیجانی اداراک شده از سوی والدین با علائم BPD مرتبط باشد، با این وجود هم، یافتههای لی و همکاران وی از این ایده حمایت میکند که احساس اعتبار زدایی هیجانی در اوایل زندگی میتواند اثرات طولانیمدتی بر تمایلات فرد برای رفتار تکانشی، ناتوانی در تنظیم هیجان و داشتن احساس متزلزل نسبت به خود داشته باشد.
با فکر کردن بیشتر در مورد مدل زیستی اجتماعی، ممکن است از خود بپرسید که آیا چنین تجربیاتی در اوایل زندگی شما نیز رخ داده است یا خیر؟. اگر شما جای آن کودکی بودهاید که اسباب بازی او را ربودند، آیا والدینتان شما را به درستی دلداری دادهاند؟ بعدها در دوران اولیه کودکی شما چطور؟ به زمانی فکر کنید که به جشن تولد یکی از دوستانتان دعوت نشدهاید.
والدینی که احساس بد شما را در مورد کنار گذاشته شدن درک کردهاند، میتوانند به شما کمک کنند تا بفهمید که صدمه دیدن طبیعی است و این اعتباربخشی به شما کمک کند تا با این احساسات منفی کنار بیایید. در مقابل، یک والدین اعتبار زدا میگوید نگران این موضوع نباش یا حتی میگوید که خیلی حساس هستید. شاید هم یادآوری شما ۱۰۰ درصد دقیق نباشد، اما این واقعیت که شرایط را به این شکل به خاطر می آورید میتواند به همان اندازه مهم باشد.
به طور خلاصه، به نظر می رسد که افراد مبتلا به BPD حداقل برخی از مشکلات عاطفی و رفتاری خود را در نتیجه بخشی از یک محیط اعتبار زدای پیرامون خود شکل دادهاند. درک اهمیت این فرآیند برای والدین جهت هدایت کودکشان در مواجهه با چالشهای عاطفی میتواند به آنها کمک کند تا بینش کافی را نسبت به دوران کودکی خود به دست آورید، منظر روشنی که میتواند منجر به دستیابی به دیدگاهی هدایتگر در مورد احساسات و هیجانات خودشان در بزرگسالی و درک تاثیر این عامل بر رفتاری که با کودکان دارد شود.
[1] Borderline personality disorder
[2] Stephanie Lee
[3] Emotional invalidation
[4] Meta-analysis

