اصطلاح عشق بیمارگونه گاهی برای اشاره به الگوهای رفتاری در رابطهای استفاده میشود که با تصاویر ایدهآلی از عشق، حس نیازمندی شدید و اجبار به شیفته خود ساختن طرف مقابل، یا رفتار و افکار وسواسی نسبت به او، یا حتی چند شخص به صورت همزمان تعریف میشود. اینجا اغلب الگویی از “وابستگی” اضطراب آمیز به «یار»[1] وجود دارد و در صورت احساس آسیب پذیری عاطفی یا ترس از رها شدن، به راحتی امکان “قطع رابطه” وجود دارد.
تصور می شود که برخی از الگوهای رفتاری مشترک در فرایند توصیف شده فوق با برخی از اختلالات شخصیتی و خلقی، از جمله اختلال شخصیت مرزی ([2]BPD)، اختلال شخصیت خودشیفته و اختلال دوقطبی ، مشترک است .
برای مثال، ممکن است ترس از رها شدنی که معمولاً در BPD دیده میشود، الگویی از روابط ناکارآمد و ناسالم ایجاد کند تا از تنهایی فرد مبتلا جلوگیری کند یا نیاز به احساس خواستنی بودن وی را برآورده سازد.
همچنین به نظر میرسد همبستگی بالایی بین نگاه بازیچه انگارانه[3] به عشق (در نظر گرفتن عشق به عنوان یک بازی، گرایشی که مورد علاقه کسانی است که همدلی عاطفی و تعهد عاطفی پایینی دارند) و عشق عملگرا (انتخاب بالقوه یار بر اساس میزان تناسب آنها با سبک زندگی خود، یا اینکه شخص مورد نظر چقدر برای برآورده سازی نیاز وی کارآمد است) وجود دارد، که این دو بیشتر در افرادی با نمره بالا در شاخصهای خودشیفتگی دیده میشود.
مقاله مرتبط: چرا افرادی با شخصیت مرزی جذب خودشیفته ها میشوند؟
برخی علائم رایج عشق بیمارگونه
مرزهای بین فردی ناکارآمد یا فقدان آنها.
ترس عمیق و غیر واقعی از رها شدن.
روابط هم زمان یا فواصل کوتاه بین روابط متعدد.
ترس شدید از تنهایی.
تلاش بی وقفه و ناکارآمد برای تغییر دادن شریک زندگی خود.
تلاش برای “به زور ماندن” در رابطه به امید متوقف کردن چرخه روابط معیوب و آسیبزا.
الگویی از برقراری رابطه با افراد در دسترس که فرد مطمئن است ار سوی آنها طرد یا رد نمیشود.
تلاش برای کنترل یا دستکاری روانشناختی یا ایجاد شرم.
نوسان در طرفین رابطه بین نقشهای (ناجی و قربانی) ، که این تعویض نقشها می تواند در حین رابطه نیز تغییر کند.
احساس بی ارزشی بودن یا بی ثباتی عاطفی شدید وقتی شخص در هیچ رابطه نیست.
وابستگی بیمارگونه (نیاز دائمی به تماس با شریک زندگی، انجام همه کارها با هم، جلب رضایت یار برای همه چیز و …).
ترجیح دادن دائمی نیازهای یار بر نیازهای خود.
مقاله مرتبط: اعتبار زدایی هیجانی در کودکی و ریسک ابتلا به اختلال شخصیت مرزی
رابطه بین رفتارهای عاشقانه مشکل ساز، تروما و اعتیاد
رفتارهای اجباری و ناسالم حول رابطه جنسی یا عشق همیشه با آسیب های اولیه زندگی همراه نیست. با این حال ، تجربیات آسیبزا میتوانند نحوه نگرش فرد به جهان، ارتباط با دیگران و خودانگاره را شکل داده و تغییر دهد.
اگر فردی در هرج و مرج یا شرایط غیرقابل پیشبینی بزرگ شود، ممکن است در آشفتگی عاطفی احساس راحتی کند. این گزاره متناقض و عجیب به نظر میرسد اما اتفاق افتادن آن نادر نیست. به یاد داشته باشید که الگوهای آشنا به ما احساس امنیت میدهند. این احساس امنیت از آشنا بودن با شرایط تا زمانی مفید و سالم است که آن الگو نیز سالم بوده باشد در غیر این صورت احساس امنیتی که با حفظ الگوی آشنای ناسالم به دست میآید صرفا نوعی «امنیت کاذب» است.
در این حالت معمولاً میبینیم که افراد یاری را برمیگزینند که با آسیب های اولیه آنها هماهنگ است. این امر به ویژه در رفتار خودتخریبگر بیشتر دیده می شود ، جایی که یک رابطه ناسالم ممکن است در عوض به دست آوردن «امنیت کاذب اما سمیِ» ناشی از آشنا بودن دیده بودن شرایط، به دیگر روابط بالقوه سالم ترجیح داده شود. مثلاً وقتی فردی از خانوادهای با سابقه اعتیاد در والدین، درگیر ارتباط عاطفی با فردی معتاد میشود بخشی از توضیح چرایی ایجاد و دوام همراه با رنج چنین ارتباطی را میتوان به فرایند توصیف شده فوق نسبت داد.
رفتارهای وساسی-اجباری ، اختلالات مصرف مواد و آسیب های دوران کودکی گاهی دارای همپوشانی های خاص هستند. رفتارهای وسواسی-اجباری ممکن است به دلیل عملکرد مسیرهای پاداش مغز تقویت و تثبیت شوند. به عنوان مثال، مصرف مواد مخدر، انجام اجباری یا اعتیاد به بازیهای ویدئویی یا قمار ممکن است به شکل مثبت و منفی تقویت شود.
اثر تقویت مثبت را میتوان در دریافت شادی آنی و کوتاه مدت با فواصل زمانی کم و تقویت منفی را هم با ایجاد یک معبر فرار موقت، فراموشی و انکار رنج هیجانی-شناختی ناشی از تروماهای گوناگون و اضطراب مشاهده کرد.
الگوی مشابهی را نیز میتوان در رفتارهای ناسالم مرتبط با عشق بیمارگونه مشاهده کرد. به عنوان مثال، اخیراً یک مطالعه ، افرادی را که به اصطلاح «معتاد به عشق» داشتهاند یا همان علائم مرتبط با عشق بیمارگونه که پیشتر توصیف شد را انجام میدادند، با افراد مبتلا سوءمصرف مواد مخدر مقایسه کرده و نشان داده است که در هر دو گروه مناطق فعالشده دوپامینرژیک و احساس سرخوشی در مغز و دیگر مناطقی را نشان میدهند که در ولع مصرف، وابستگی به مواد، علائم ترک و خماری، عود و افزایش تحمل نسبت به مواد دیده میشود.
در نتیجه انتقال دهنده های عصبی و هورمون هایی مانند دوپامین، سروتونین، اکسی توسین و وازوپرسین آزاد میشوند که می توانند الگوی رفتار اجباری را برای حفظ این احساسات تحریک، تقویت و تثبیت کند.
ریشه رفتارهای ناسالم مرتبط با عشق، اغلب آسیب های رشدی است که در برقراری یا حفظ روابط سالم دچار کمبود و نقصهایی شدهاند. در عوض، زخمهای مرتبط با دلبستگی اولیه مانند خیانت، طرد شدن، بیاعتباری هیجانی، احساس شرم یا رها شدن از سوی والدین یا مراقبین اولیه، غالباً کاتالیزور الگوهای بزرگسالی بعدیِ پیرامون روابط صمیمانه و عشق میشوند. در نتیجه، کسانی که سبک دلبستگی ناایمن دارند، اغلب گرفتار روابط عاشقانه بدون توجه به پرچمهای قرمز یا علائم هشدار دهنده می شوند.
مقاله مرتبط: چهار کارت قرمز روابط سمی را بشناسید
مانند هر الگوی رفتاری اجباری ناسالم یا اعتیاد شناخته شدهای، مفهوم «عشق بیمارگونه» را میتوان به بهترین شکل به عنوان «یک گرم لذت در برابر یک کیلو درد» توصیف کرد. و مانند هر رفتار مشکلزایی، رهایی و تغییر مستلزم پذیرش وجود مشکل است. اگر خودتان یا کسی که میشناسید ممکن است نیاز به کمک حرفهای و درمان داشته باشید، جهت دریافت کمک اقدام کنید تا با یادگیری و جایگزین کردن الگوهای سالمتر در رابطه با عشق، زندگی عاطفی بهتری را تجربه کنید.
[1] از آنجا که این پویایی در رابطه صرفا مختص به رابطه زناشویی نیست به جای استفاده از واژه همسر از «یار» که معادل واژه Partner در زبان انگلیسی است استفاده کردهام.
[2] Borderline personality disorder
[3] Ludic

