10tipsforrelationship

وقتی در رابطه کنترل خودمان را از دست می‌دهیم

۱۰ نکته برای غنی سازی ارتباط زمانی که کنترل خود را از دست می‌دهیم

همه ما کنترل خود را از دست می‌دهیم. این مسئله از فردی به فرد دیگر خود را متفاوت نشان می دهد. ما تحریک شده، عمیقاً منقلب می‌شویم و تمایل داریم که از خود واکنش نشان دهیم و اغلب بیش از حد افراطی عمل می‌کنیم. ممکن است رابطه خود را از دست رفته ببینیم و به شدت در افکار و احساسات خود غرق می‌شویم. در این حالت بسیاری از ما تدافعی، خود محافظت‌گر و بسته عمل می‌کنیم. از آنجایی که همه ما در افکار و احساسات خود بسیار منحصر به فرد هستیم، ممکن است دو نفر شرایطی مشابه را به شکل متفاوتی پردازش کرده و نسبت به آن واکنش های نشان دهند.

درک محرک ها

ما طبیعتاً افکار و داستان‌سرایی‌ها و پیش‌فرض خود را در سه زمینه خود، دیگران و جهان اطراف‌مان داریم. این‌ها اغلب ما را به قضاوت، انتقاد و نتیجه گیری نادرست سوق می‌دهد، که ناگزیر افکار و احساسات ناراحت کننده ای را در مورد جهان اطراف، خودمان، اشخاص دیگر و یا گاهی اوقات همه این‌ها ایجاد می‌کند. چند بار پیش آمده که درگیر مشاجره شویم و قبل از اینکه متوجه باشیم، از موضوعی که درباره آن بحث می‌کنیم پرت شده‌ایم، یا خود را در ورطه خشم می‌بینیم، زیرا به قدری تمرکزمان بر رساندن منظور خودمان است که از گوش دادن و تلاش برای درک شخصی که با او صحبت می‌کنیم دست برداشته‌ایم؟

محرک های ما به شکل مستقیم می‌توانند خودآگاهی مان را تسهیل کنند. هنگامی که تحریک می شویم و آن رنج شدید را تجربه می‌کنیم، به ارزش های خود، آنچه برای ما معنادار است و اینکه می خواهیم زندگی مان در چه جهتی باشد متصل می شویم. وقتی ذهن ما از کنترل خارج می‌شود، می‌توانیم از این فرصت برای رشد در جهت این فرآیند استفاده کنیم. از طریق این یادآوری‌ها، می‌توانید یاد بگیرید که چیزهایی را که واقعاً برایتان مهم است، تقویت کنید و به‌جای بی اثر کردن آن‌ها، به گونه‌ای رفتار کنید که شفقت و اعتماد به نفس شما را تقویت کند.

۱۰ نکته ارتباطی برای زمانی که ذهن شما از کنترل خارج می شود

۱.ممکن است یک محرک از رابطه(های) گذشته من به رابطه فعلی من سرایت کند.

همه ما محرک های ارتباطی داریم. این‌ها اغلب از خانواده اصلی و روابط شکل‌دهنده ما سرچشمه گرفته‌اند. شما از قبل درمورد اینکه چه چیزی باعث می شود احساس کنید در میان بسیاری از متغیرهای ارتباطی دیگر مورد توجه، اعتبار، امنیت و قدردانی قرار می گیرید، تصوراتی دارید. واکنش‌های کنونی شما ممکن است ناشی از افکار و احساسات پردازش‌نشده و  پاسخ‌های خودکار شما باشد که در واقع مهارت‌های مقابله‌ای است که برای «حفاظت از شما» یا فعال شدن سیستم عصبی سمپاتیک شما انجام می‌شود . درک بهتر محرک های خودتان به شما کمک می کند تا در داستان/روایت خود گرفتار نشوید و فراموش نکنید که احتمالات دیگری فراتر از افکار و احساسات فعلی شما وجود دارد.

۲.هیچ کس نمی تواند ذهن من را بخواند.

ما انتظار داریم که دیگران به طور خودکار ما را درک کنند یا به دنبال آن باشند. هیچ کس نمی تواند آنقدر که شما دوست دارید ذهن شما را بخواند. بیان احساساتتان به جای اِعمال انفجاری آنها، در هر رابطه ای حیاتی است.

۳.گشوده و کنجکاو باشید نه بسته و محصور.

از خودتان بپرسید که آیا در حالت ارتباط هستید یا محافظت؟ این به شما کمک می کند تا آگاهی خود را بر روی افکار، احساسات و حالات بدنی خود متمرکز کنید و ارزیابی کنید که چقدر پذیرای گوش دادن، شفا یافتن و ترمیم رابطه هستید.

۴.از خود بپرسید: “نقش من در این مورد چیست و آیا می توانم با آن مواجه شده، پذیرش کنم، و در نهایت آن را به کار بگیرم؟”

وقتی صحبت از روابط به میان می‌آید، همه ما در پویایی‌های آن نقش داریم. این در سرشت ما است که به جای تقسیم مسئولیت در آنچه درست پیش نرفته است، منحرف شده و دیگری را سرزنش کنیم. در غیر این صورت باید با نواقص و بخش های ناخواسته خود روبرو شویم، که ممکن است ما را مجبور به تلاش آگاهانه برای ایجاد تغییرات شخصی یا تصمیم گیری برای فاصله گرفتن و یا ترک آن رابطه کند. تمایل درونی ما این است که از ناراحتی اجتناب کنیم، در مقابل چالش ما این است که چنین احساسی داشته باشیم اما با این وجود درون رابطه بمانیم.

۵.اجازه ندهید ناامنی شما رفتارهایتان را هدایت کند.

همه ما ناامنی های شخصی داریم که گاهی اوقات بهترین ها را از ما می گیرند. در رابطه با روابط، این ناامنی‌ها تمایل دارند که ما را به تعمیم کلی در مورد اینکه چه و چگونه کسی هستیم وادار کنند. ممکن است گاهی اوقات با خود فکر کنید: “امیدوارم واقعاً نفهمه که من چطور آدمی هستم” یا ” من فقط به این خاطر دوست داره که …” این افکار می توانند زمینه ساز احساسات ناخوشایند باشند و در نهایت منجر به یک پیشگویی خودکام‌بخش و ناکارآمد شوند و شما را در مسیر رفتارهای نامناسب قرار دهند.

۶.من می توانم از قضاوت هایم آگاه باشم و محفوظ باشم زیرا همه چیز آن‌طور که به نظر می رسد نیست.

وقتی واکنش عاطفی شدیدی نسبت به کسی دارید، بدانید که اغلب پیش داوری در مورد رفتار و شخصیت او را فعال کرده‌اید. در این حالت عمداً به قضاوت خودتان برچسب بزنید و به طور استعاری آن را سربسته نگهداری کنید. بدانید که همه چیز آن‌طور که به نظر می رسد نیست. به این فکر کنید که چند بار خودتان به اشتباه مورد قضاوت قرار گرفته‌اید، به دروغ متهم شده‌اید، یا در مورد چیزی یا کسی به قطعیت رسیده‌اید، تا اینکه سوء تفاهم برطرف شده است. همه ما چنین خاطراتی داریم.

۷.انجام رفتارهای کنش نمایانه بازتاب خوبی از اینکه اساساً شما یا دیگران چه کسی هستید، نیست.

 شما یا دیگران می توانید بد رفتار کنید و بد نباشید. ما اغلب قضاوت‌ها و تعمیم‌های کلی در مورد رفتار خود و دیگران انجام می‌دهیم، به‌جای اینکه تشخیص دهیم که این فقط یک لحظه از زمان و بخشی از شخصیت شما یا آنهاست، نه همه آن.

۸.ارزیابی کنید که آیا «باید» هایتان مسیر سرزنش، شرمسار یا محکوم کردن را طی می کند؟

چسبیدن به « باید ها » باعث ایجاد افکار و رفتارهای مطالبه‌گرانه و کنترل‌کننده می‌شود. از هیچکس انتظار نمی رود که همانند من، فکر یا احساس و رفتار کند. سعی کنید کنجکاو و منعطف باقی بمانید و خود یا دیگران را درک کنید، نه اینکه انتظارات و قوانین سختگیرانه و گاهی غیرواقع بینانه را مطالبه و اجرا کنید.

۹.شخصی دیگر نیازی به تایید افکار، احساسات یا تجربه من ندارد. اعتبارسنجی یک کار درونی است.

من اغلب این جمله غلط را که افراد می گویند «تا زمانی که طرف مقابل احساس پشیمانی یا غم نداشته باشه که آزارگر و به من آسیب رسونده ، به طور کامل احساس تایید و حمایت شدن نمی‌کنم.» را می‌شنوم.

توجه داشته باشید که رشد از درون اتفاق می افتد، نه از بیرون. قاعداتاً دیگران ممکن است مانند شما فکر و احساس نکند – در غیر این صورت، چرا باید کاری را که انجام داده‌اند مرتکب شوند؟ –  اعتبار شما از داشتن بینش نسبت به آنچه که مخالف ارزش‌های شما است و خودشفقتی نسبت به اینکه رفتار مورد نظر چگونه ممکن است بر شما تأثیر منفی داشته باشد، ناشی می‌شود. خود اعتباربخشی می‌تواند چنین باشد: «از اینکه با من بدرفتاری شده است احساس ناراحتی می‌کنم و ارزش‌های من حکم می‌کنند که همه افراد، از جمله من، سزاوار احترام هستند.»

۱۰.سعی کنید روی ارزش های زیربنایی رفتار تمرکز کنید.

وقتی شما یا کسی که با او در تعامل هستید واکنش شدیدی نشان می‌دهد، سعی کنید به ارزشی که ذاتاً مهم است و انگیزه رفتار شما یا او است فکر کرده و تعبیر کنید. برخی از ارزش‌هایی که افراد ممکن است در مقابل آنها قرار بگیرند [و موجب واکنش شدید شود] عبارتند از: ارتباط، اعتماد، مسئولیت‌پذیری، با ملاحظه بودن و غیره. وقتی این درک را به دست آوردید، می‌توانید از محتوا به گفتگویی عمیق‌تر و معنادارتر در مورد آنچه واقعاً مهم است بروید.

به دلیل واکنش‌های دیکته‌شده‌ی ما، توسط نظام عصب شناختی ، تاریخچه‌‌‌ی زندگی، شیوه‌ی اجتماعی شدن و بسیاری مسائل دیگر، تقریباً غیرممکن است که در هر لحظه نسبت به اعمال خود ذهن‌آگاهی داشته باشیم. اما ما هنوز یک مسئولیت شخصی در قبال خود و دیگران داریم که در آگاهی هوشیارانه، تأمل درباره خودمان، درون نگری و واکنش آرام و ذهن‌آگاهانه داشته باشیم. اجازه دهید این یادآوری‌ها به شما برای روابط بالغانه‌تر، رشد دهنده‌تر و رضایت‌بخش‌تر کمک کند.

پیام بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *