رویکرد روابط اُبژه

درمان با رویکرد روابط اُبژه چگونه به بهبود رابطه عاطفی‌ در بزرگسالی کمک می‌کند؟

ممکن است تاکنون بارها شنیده‌ باشید که بسیاری از روانشناسان معتقدند که تعاملات اولیه‌ی دوران کودکی نقش مهمی در جهت‌گیری و الگوی روابط افراد در دوران بزرگسالی دارند. اما به نظر می‌رسد این نقش چیزی بیشتر از یک تصویر ساده و مبهم در پس زمینه ذهنی ما باشد. نگاهی که به عنوان یک کودک نسبت به «رابطه» داشته‌ایم در زندگی عاطفی امروزمان نقش بسیار کلیدی ایفا می‌کند.

احتمالا شنیده‌اید که ساختن روابط سالم نیاز به تلاش دارد و شما نیز زمان و انرژی زیادی را صرف برآورده ساختن این هدف کرده‌اید. اما اگر در حال حاضر در رابطه خود در تقلا هستید، شاید تاکنون از منظر درستی به آن نگاه نکرده باشید. دیدگاهی مانند درمان با رویکرد روابط اُبژه می‌تواند به بهبود روابط کنونی شما با توجه به الگوهایی که در گذشته شکل گرفته،‌ کمک کند. اما ابتدا باید بدانید در مورد چه چیزی صحبت می‌کنیم.

 

تعریف واژه‌های مهم

ابژه

کلمه «ابژه» به یک فرد اشاره دارد. به طور ویژه فردی که در دوران نوزادی و کودکی ما نقش مهمی ایفا کرده باشد. معمولا این فرد، مادر، پدر یا سایر مراقبان اولیه تاثیرگذار کودک هستند. تصویر ذهنی که ما در کودکی از این مراقبان اولیه درون سازی می‌کنیم، در طول زندگی با ما می‌ماند بدون اینکه بتوانیم هشیارانه آنها را شناسایی کنیم. با این حال این تصاویر به شکل مداوم در روابط ما در حال فراخوانی و بازسازی شدن هستند. (پیش‌تر این مسئله را با مثال توضیح داده‌ایم).

انتظار منطقی آن است که در طول دوران زندگی، هر فردی ابژه‌های درونی شده خود را تغییر، اصلاح و به مرور تکامل دهد. اما بنا به دلایلی همیشه چنین روندی طی نمی‌شود و گاهی این تصاویر ذهنی در سطح نابالغ دوپاره سازی شده کودک که ابژه را کاملا «خوب» و یا مطلقا «بد» می‌پندارد، باقی می‌مانند که می‌تواند منجر به روابط ناسالم در بزرگسالی شود.

درمان روابط اُبژه

 شمار چندی از روش ها و رویکردهای درمانی در تبیین و درمان، به تاریخچه‌ی رشد کودکی و رابطه با مراقبان اولیه می‌پردازند. اما طبیعتا وقتی از ابژه صحبت می‌کنیم رویکرد روابط اُبژه چشمگیرتر است.

اینجا منظور ما از فراخوانی و بازسازی ابژه، به یا آوردن مبهم خاطرات کودکانه نیست. این تجسم‌های ذهنی، الگوهایی ناشی از روابط هستند که ما از دوره کودکی به آنها «عادت» کرده‌ایم و آشنا بودنشان به ما احساس ایمنی می‌دهد. حتی اگر این احساس ایمنی کاذب بوده و عملا ما را در روابط بد نگه دارد.

پس تا وقتی از این الگوهای ناهشیار آگاه نباشیم، غلبه بر چالش های ارتباطی فعلی دشوار است. درمانگری که از رویکرد روابط اُبژه استفاده می‌کند، توانایی دست یافتن به الگوهای گذشته مراجع و تمرکز بر تغییر آنها برای ایجاد روابطی سالم‌تر در زمان حال و آینده را برای مراجع فراهم می‌کند.

 

برای درک بهتر آنچه گفته شد به مثال‌های زیر توجه کنید.[1]

آقای «X» را در نظر بگیرید که برای سالها در ازدواج با زنی طرد کننده که از نظر عاطفی سرد و دور از دسترس بود و او را تحقیر هم می‌کرد باقی مانده بود؛ با وجود اینکه بارها در تقلا و کشمکش برای «تغییر دادن او» یا ترک رابطه درمانده شده بود. بررسی روابط یا گزینه‌های رابطه عاطفی قبل از ازدواج او، مواردی را در بر می‌گرفت که مخالف الگوی رفتار و منش همسرش باشند. با این حال، یا این افراد برای او به اندازه کافی «جذاب و خوشایند» نبوده‌اند و یا با آنها احساس «راحتی» کافی را نداشت. پس از سال‌ها رابطه فرسایشی در نهایت او می‌تواند از همسرش جدا شود. با این حال انگار این ارتباط به شکل عجیبی در ذهن او «پایان ناپذیر» است و نمی‌تواند دست از پیگیری و چک کردن همسر سابقش بر دارد. در نهایت او برای فرار از این عذاب بی انتها وارد مجموعه‌ای از روابط کوتاه مدت آسیب‌زا می‌شود. اما هر بار از بن‌بست وسوسه بازگشت به رابطه قبلی خود یا مقایسه این فرد با همسرش سر در می‌آورد. گاهی هم روابط به ظاهر خوب آقای X با فرافکنی اعمال همسر سابق به شخص جدید و برانگیختن خشم و اعتراض او پایان می‌یافت.

“همه چی اولش خوب بود. بعد یک مدت من شروع کردم به گیر دادن و نق زدن. مدام سراغش می‌گیرم، راحتش نمی‌گذارم. خوبی هم که میکنه من راضی نیستم و خودمم که بهش بی محلی می‌کنم. میدونم دارم بی‌خودی عصبانیش می‌کنم. اصلا نمی‌دونم چمه! “

شاید بتوانید حدس بزنید بررسی روابط اُبژه آقای «X» نشان دهنده تصویری ناامن، دور از دسترس و ارضا نکننده از مادر است.

خانم «Y» دختر جوانی را در نظر بگیرید که در خانواده‌ای با پدری که سال‌ها با بیماری اعتیاد دست به گریبان بوده، زندگی کرده است. تصور منطقی آن است که او به خاطر رنجی که کشیده، در روابط عاطفی خود از کسانی که اعتیاد داشته باشند دوری خواهد کرد. اما وقتی او را می‌بینیم که با وجود تمام تردیدها، احساس ناراحتی و ترسی که از نشانه‌های رفتارها و جسمانی مشکوک نامزدش دارد، به شکل اجبارگونه و عجیبی در رابطه باقی می‌ماند.گویی او ناهشیارانه به وسیله‌ی نادیده گرفتن، توجیه و منطقی ساختن علائم هشدار دهنده‌ و به کارگیری فرایندهای دفاعی مانند سرکوب و انکار، اسیر رابطه‌ای شده است که باید آن را ترک کند. او در نهایت بدون هیچ تصمیم هشیارانه‌ای گویی که خود را به موج بخت می‌سپارد و در نهایت پس از سپری شدن چند سال، احساس مورد اغفال واقع شدن و قربانی بودن می‌کند. با اینکه هرگز نمی‌توان از مسائل کلان اجتماعی و منابع در دسترس حمایتی و آموزشی و… در این مثال صرف نظر کرد اما این سوالات نیز ذهن را به خود مشغول می‌کند؛

آیا صرفا عشق و امید به نجات همسر است که او را در رابطه نگه می‌دارد؟ یا تلاش برای بازآفرینی امید نافرجام برای درمان پدر در کالبدی دیگر؟ و یا آرامش بیمارگون آشنا بودن رفتار در چنین بافت ارتباطی؟ یا شاید ترکیبی از تمام این موارد.

اگر خانم Y با فردی که بیماری اعتیاد نداشت ازدواج می‌کرد چه؟ آیا این فرد هم ویژگی‌های روان‌شناختی خاصی داشت که ابژه درونی او را فراخوانی کند؟

” آره این هم مثل بابامه، می‌دونید فقط معتاد بودنش هم نیست… نبودن‌هاش، دروغ گفتن‌هاش، وعده‌های توخالیش. خودخواهی و بی مسئولتیش هم آزارم میده”

هدف درمان با رویکرد روابط اُبژه چیست و چطور کار می‌کند؟

در درمان با رویکرد روابط اُبژه واکاوی ابژه‌های اولیه با هدف کمک به حل تعارضات ارتباطی فعلی و بهبود در عملکرد فرد با ایجاد خودآگاهی و بینش صورت می‌گیرد. درمانگر با تحلیل روابط اُبژه و دوران کودکی پی می‌برد که این تعاملات درونی چگونه بر روابط فعلی فرد با دیگران تاثیر می‌گذارد. ایجاد بینش و آگاهی بیشتر منجر به توانایی بهتر برای ایجاد روابط سالم و یکپارچه سازی جنبه‌های «خوب و بد» دیگران در روابط بیرونی و همین‌طور رابطه با ابژه‌های درونی می‌شود. در نهایت درمان باعث کاهش تعارصات درونی تجربه شده توسط مراجع می‌شود.

درمان روابط اُبژه با ارتباط آغاز می شود. در این مسیر، رابطه درمانی همدلانه همراه با پذیرشی شکل می‌گیرد که درون آن، درمانگر و مراجع با آموختن درباره سابقه خانوادگی و دنیای درونی مراجع به کاوش درباره ترس‌ها، امیدها، امیال، اعتماد و اضطراب درمانجو، جنبه‌های دوپاره سازی شده یا سرکوب شده را بررسی و تجربه می‌کنند تا ببینند چگونه بر روابط فعلی تاثیر می‌گذارد.

چه محدودیت‌های برای این نوع درمان وجود دارد؟

درمان با رویکرد روابط اُبژه یک راه حل کوتاه مدت و سریع نیست. این درمان برای رسیدگی به مسائل عمیق طراحی شده است. این رویکرد بیشتر غیر مستقیم است و بستگی زیادی به شکل و عمق ارتباط درمانی که بین درمانگر و مراجع شکل گرفته دارد. زیرا بسیار طول می‌کشد تا شخص بتواند قسمت های عمیق و اغلب عقب رانده شده زندگی خود را با درمانگر به اشتراک بگذارد و مقاومت ها و دفاع خود را در این زمینه نشان دهد. البته برخی از اشکال درمان روابط اُبژه برای کاوش رویدادهای اخیر مورد استفاده قرار می‌گیرد و نسبت به شکل مورد بحث درمان روابط اُبژه تمرکز محدودتر و در نتیجه زمان کمتری برای دستیابی به نتایج مطلوب نیاز دارد.

همچنین در نظر داشته باشید، اغلب این نوع درمان برای بیماران مبتلا به اوتیسم، برخی از اشکال روان‌پریشی یا بعضی از انواع اختلالات یادگیری و مشکلات مربوط به هوش توصیه نمی‌شود. در این صورت ایجاد تغییرات معنادار به درمان یکپارچه‌تر نیازمند است.


[1] مثال‌ها مربوط به مراجعین واقعی نیست.

پیام بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *