چهار سوار ترس در لباس مبدل رفتارهای خودتخریبگر
یکی از رایجترین راهبردهایی که روانشناسان برای درک یک رفتار استفاده میکنند، انجام تحلیل کارکردی است – که بطور خلاصه به معنی مشاهده یک رفتار معین و تلاش برای درک کارکرد یا هدف آن است – انسانها صرفاً به صورت تصادفی کاری را انجام نمی دهند، رفتارها و عادات ما به دلایلی وجود دارند.
نکته عجیب در مورد رفتارهای خود تخریبگر اینجا است: مهم نیست که چقدر مخرب هستند، یا چقدر میخواهیم از درگیر شدن با آنها دست برداریم، آنها همچنان عملکرد خاصی را ایفا می کنند – این عملکرد اغلب کمک به ما برای اجتناب از مواجهه با ترس هایمان است.
در قسمت اول این مجموعه مقاله، ما در مورد چهار باور محدود کننده رایج که ما را از خودشکوفایی باز میدارند صحبت کردیم: “چهار سوارکار ترس “. این ها عبارتند از ترس از شکست، ترس از تمسخر، ترس از عدم قطعیت و ترس از موفقیت.
ما به طور غریزی از چیزهایی که به وحشتمان می اندازد اجتناب می کنیم – که معمولاً رفتاری سازگارانه است – اما نه در این مورد. هر چه بیشتر درگیر چهار سوار ترس باشیم، بیشتر از انجام کارهایی که به خودشکوفایی ما منجر می شود، اجتناب میکنیم.
بنابراین، اگرچه اجتناب از ترس از نظر تکاملی برای گونه ما سازگار بوده است، اما برای بسیاری از ما در دوران مدرن، به امری ناسازگاری تبدیل شده است. اگر میخواهیم شکوفا شویم، باید با یک تحلیل کارکردی رایجترین رفتارهای خودتخریبگرانه را که سواران ترس در پشت خود پنهان میکنند، درک کنیم.
اهمال کاری
هر چه سرتان شلوغ تر باشد، بهره وری بیشتری خواهید داشت، درست است؟
الزاماً نه ! ساعتها وقت خود را صرف کنید تا به «انتهای پستهای اینستاگرام» برسید؟ وقت خود را صرف دوباره دیدن سریال هایی که دیدهاید میکنید؟ هر ایده جدید خوبی دارید فوراً آن را تعقیب میکنید در حالی که پروژههای فعلیتان را نیمه کاره رها کردهاید؟
فکر می کنید اهمال کاری مشکل شماست؟ دوباره فکر کنید!
انجام یک تحلیل عملکردی در مورد اهمال کاری نتایج جالبی به همراه داشته است. بسیاری از اهمالکنندگان مزمن زمانی که به ضرب الاجل کاری نزدیک میشوند، میتوانند کارهای خود را انجام دهند. سوال اساسی این است: اهمال کاری به شما کمک می کند تا از چه چیزی اجتناب کنید؟ برای بسیاری، سوارکاران ترس از شکست یا موفقیت هستند که زمزمه می کنند: اگر هیچ وقت کار را تمام نکنی، هرگز خطر شکست یا موفقیت تو را تهدید نمیکند.
کمال گرایی و سندرم خودویرانگری
کمال گرایی و سندروم خودویرانگری دو روی یک سکه هستند « احساس اینکه «هنوز» به اندازه کافی خوب نیستید. تو آماده نیستی، تو فاقد صلاحیت هستی، بهتر است صبر کنی تا اطلاعات بیشتری کسب کنی یا اعتماد به نفس بیشتری داشته باشی.»
چه مدت است که کتاب یا مقاله خود را “نوشتهاید” ، اما هنوز آن را منتشر نمیکنید؟ چه مدت است که در مورد فلان پروژه فکر میکنید، یا مشغول آن هستید، اما هنوز آن را ارسال نکرده اید؟ چه مدت است که به تمام سناریوهای ممکن فکر کردهاید و یک طرح “عالی” ایجاد کردهاید، اما هنوز برای رفتن از ایده به اجرا قدمی برنداشتهاید؟
میتوانید تمام کتابهای خودیاری و «هکهای» بهرهوری را که بخوانید، اما مشکل شما بهرهوری نیست. مشکل شما ترس است.
سواران ترس زمزمه می کنند: تا زمانی که از لاک خود بیرون نیایی، هرگز در خطر تمسخر یا شکست یا حتی پیروزی نخواهی بود.
انفعال
ترس از ترک موقعیت آشنا و شروع مواجهه باعث میشود که بیشتر مردم ترجیح دهند راهی را انتخاب کنند که به تیرهبختی قابل پیش بینی منتهی می شود تا راهی که شانس زندگی بهتر را به آنها می دهد. انسانها مخلوق عادات هستند. ما به سمت چیزی که می توانیم پیش بینی کنیم جذب می شویم زیرا عدم اطمینان وحشتناک است.
بنابراین، ما مسیری با کمترین مقاومت و سختی را انتخاب میکنیم. رویاها و آرزوهایمان را در جعبه ای قفل میکنیم و کلید را دور می اندازیم. ما شغلی را انتخاب می کنیم که بد است اما حقوق ثابت ناکافی ماهانه دارد. ما ۳۰ سال از زندگی خود را با بدبختی سپری می کنیم و مشتاقانه منتظر روزی هستیم که بازنشسته شویم تا “بالاخره از زندگی لذت ببریم.” بعد به 65 سالگی میرسیم، بازنشسته شدیم، شاید چند سالی در کنار عزیزانمان در سلامتی سپری کنیم و بعد حدود 80 سالگی بمیریم .ما ممکن است ۳۰ سال از زندگی خود را در تیره روزی فدا کنیم تا از ۱۵ سال بعد از آن لذت ببریم زیرا جایگزین آن، جسارت پا گذاشتن در مسیر ناشناخته ها وحشتناک است.
سواران زمزمه می کنند: تا زمانی که در منطقه آسودگی خود بمانید، از عدم اطمینان در امان هستید.
نتیجه
حالا شما هر یک از چهار سوار ترس را میشناسید که چگونه خود را مبدل به رفتارهای خودتخریب گرانه میکنند و چرا ما خودتخریبی میکنیم. غلبه بر آنها در مرحله بعدی قرار دارد.

