زمانی که اخبار و رویدادهای روز، با تنش، ناامنی و تغییرات ناگهانی گره میخورند، پدیدهای فراتر از اضطرابهای فردی شکل میگیرد. بسیاری از مردم در جامعه، احساس میکنند که نه تنها خودشان، بلکه کل محیط پیرامونشان دچار نوعی “تکانهی روانی” شده است. این حالت، آنچه در علم روانشناسی به آن ترومای جمعی [1]میگوییم، پدیدهای است که میتواند هویت، اعتماد و بافت اجتماعی یک ملت را برای سالها تحت تأثیر قرار دهد. در این مقاله، قصد داریم به بررسی عمیق این پدیده بپردازیم و درک کنیم که چگونه رویدادهای اجتماعی میتوانند به آسیبهای روانی ماندگار تبدیل میشوند.
ترومای جمعی چیست؟ وقتی رنج فراتر از یک تجربه فردی است
در سادهترین تعریف، ابتدا باید بدانیم که تروما در معنای روانشناختی، به معنای “جراحت روانی” است که در اثر یک اتفاق بسیار تنشزا، ترسناک یا تهدیدکننده ایجاد میشود. اما زمانی که این جراحت از مرزهای یک فرد عبور کرده و به کل یک گروه، یک ملت یا یک جامعه سرایت میکند، با “ترومای جمعی” روبرو هستیم.
ترومای جمعی صرفاً مجموعهای از تروماهای فردی نیست که کنار هم قرار گرفته باشند. بلکه این پدیده، یک تغییر بنیادین در ساختار روانی گروه است. در یک ترومای جمعی، نه تنها افراد آسیب میبینند، بلکه “معنای جهان” برای ما تغییر میکند. مفاهیمی مثل امنیت، عدالت، اعتماد به آینده و حتی هویت اجتماعی، زیر سوال میروند.
در واقع، ترومای جمعی زمانی رخ میدهد که یک رویداد یا مجموعهای از رویدادها احساس بیثباتی وجودی ایجاد میکند. این پدیده میتواند بر نحوه تعامل افراد با یکدیگر، نحوه نگاه آنها به دولت و نهادهای قدرت، فرزندآوری و حتی نحوه تربیت نسلهای آینده تأثیر بگذارد.
تفاوت بنیادین ترومای فردی و ترومای جمعی
ممکن است این سوال را از خودمان بپرسیم: “تفاوت میان ترومای من و ترومای جامعه در چیست؟” برای پاسخ به این پرسش باید مرز میان تجربه شخصی و تجربه اجتماعی را با سه عامل اصلی دامنه تاثیر، ساختار معنایی و انتقال مشخص کنیم.
وقتی درباره دامنه تأثیر ترومای فردی صحبت میکنیم تمرکز بر سیستم عصبی و روان یک نفر است. فرد ممکن است پس از یک حادثه (مانند تصادف یا از دست دادن عزیزان) دچار PTSD شود، اما این تجربه به ساختار اجتماعی آسیب نمیزند. با این حال در ترومای جمعی تمامیت یک جامعه هدف قرار میگیرد. در اینجا، آسیبدیده فقط “من” نیستم، بلکه “ما” هستیم. این تروما، “ما” را از نظر روانی دچار تغییر میکند.
همچنین تغییر در ساختار معنایی در ترومای فردی متوجه جهان برای خود فرد است. اما در ترومای جمعی جهان برای کل جامعه یا بخشهای بزرگی از آن غیرقابل پیشبینی و بیمعنا میشود، قواعد اجتماعی تغییر میکند و اعتماد عمومی که چسب اصلی جامعه است، از بین میرود.
در مورد انتقال[2] و تداوم نیز تفاوتهای بارزی دیده میشوند. انتظار داریم ترومای فردی معمولاً از طریق درمان و بازسازی روانی فردی بهبود یابد. اگرچه تروماهای فردی هم قابلیت انتقال بین نسلی دارند اما ترومای جمعی پتانسیل بسیار بالاتری برای انتقال بیننسلی دارد. در ادامه درباره این موضوع توضیحات بیشتری خواهم داد.
وقتی فشارها به نقطه بحران میرسد
تروماهای جمعی لزوماً از یک واقعه عظیم و ناگهانی (مانند زلزله یا جنگ) به وجود نمیآیند؛ بلکه گاهی از ترومای مزمن[3] نشأت میگیرند. تروماهای مزمن، ناشی از فشارهای مستمر، ناامنیهای اقتصادی مداوم، تنشهای سیاسی پیدرپی و ابهام در مورد آینده هستند.
وقتی فرد در هر لحظه با اخبار نگرانکننده، تغییرات ناگهانی در قوانین، یا تنشهای اجتماعی روبرو میشود، سیستم عصبی او در وضعیت آمادهباش دائمی[4] قرار میگیرد. در این حالت، مغز دیگر فرصت کافی برای بازگشت به حالت آرام را ندارد. این وضعیتِ “بقاء در میانهی بحران”، موتور محرک اصلی ترومای جمعی در جامعه ماست.
این فشارها باعث ایجاد یک “تنش زیرپوستی” شده است که در تعاملات روزمره، در شور و اشتیاقِ از دست رفته جوانان، و در بیتفاوتیِ مشهود برخی بخشهای جامعه تجلی مییابد.
مکانیسمهای دفاعی جامعه در برابر شوکهای اجتماعی
زمانی که یک جامعه با حجم عظیمی از استرس و تروما روبرو میشود، برای جلوگیری از فروپاشی کامل روانی، به طور ناخودآگاه از مکانیسمهای دفاعی جمعی استفاده میکند. این مکانیسمها اگرچه در کوتاهمدت مانع از فروپاشی روانی جلوگیری میکنند، اما در بلندمدت میتوانند به بافت اجتماعی آسیب بزنند. بیایید نگاهی به برخی از مهمترین مکانیسمهای دفاعی جامعه بیندازیم
۱. انکار[5] و بیتفاوتی
یکی از رایجترین واکنشها در برابر تروماهای شدید، بیتفاوتی است. وقتی حجم اخبار تلخ و استرسزا از توان تحمل روانی فراتر میرود، ذهن جامعه به سمت بیتفاوتی سوق پیدا میکند. این حالت در واقع یک سپر دفاعی است؛ فرد برای اینکه از دردِ درکِ واقعیت فرار کند، از واکنش نشان دادن خودداری میکند. این “بیتفاوتیِ محافظتکننده” ممکن است باعث شود که پیوند همبستگی هر چند شکننده شود.
۲. فرافکنی[6]
در این مکانیسم، فشارهای درونی و خشمهای ناشی از تروما، به جای اینکه به ریشههای اصلی خود بازگردند، به سمت گروههای دیگر یا “دیگریها” فرافکنی میشوند. این پدیده منجر به افزایش قطبیسازی اجتماعی و تنش میان گروههای مختلف جامعه میشود. در واقع، جامعه برای تخلیه بار روانی خود، به دنبال مقصر یا قربانی در گروههای مقابل میگردد.
۳. واپس روی [7]
تروما میتواند باعث شود که یک جامعه یا بخش بزرگی از آن، به رفتارهای غیرمنطقی، احساسات هیجانی شدید و واکنشهای تکانشی[8] روی بیاورد. افزایش خشونتهای لفظی در فضای مجازی یا رفتارهای تکانشی در خیابان، میتواند نشانهای از این باشد که سطح کنترل شناختی جامعه تحت تأثیر استرسهای جمعی کاهش یافته است.
انتقال ترومای بیننسلی؛ میراث پنهان آسیبهای اجتماعی
یکی از کلیدیترین جنبههای ترومای جمعی، پتانسیل آن برای سفر در زمان است. لذا تروما لزوماً در یک نسل متوقف نمیشوند. وقتی در روانشناسی از پدیدهای به نام انتقال ترومای بیننسلی صحبت میکنیم؛ یعنی انتقال اثرات روانیِ یک رویداد تلخ، از والدین به فرزندان، حتی بدون اینکه فرزندان آن رویداد را مستقیماً تجربه کرده باشند.
این انتقال از دو طریق صورت میگیرد:
۱. انتقال بیولوژیکی (Epigenetics)
تحقیقات جدید در حوزه اپیژنتیک نشان میدهند که استرسهای شدید و مزمن میتوانند بر نحوه بیان ژنها تأثیر بگذارند؛ به این معنا که اگرچه توالی اصلی DNA تغییر نمیکند، اما “نحوه خواندن” آنها دستخوش تغییر میشود. برای نمونه، مطالعات گسترده بر روی بازماندگان هولوکاست نشان داده است که مواجهه با تروماهای شدید میتواند منجر به تغییر در متیلاسیون ژنهای مرتبط با پاسخ به استرس در نسلهای بعدی شود (Yehuda et al., 2015). علاوه بر این، شواهد حاصل از مطالعات مدلهای حیوانی نیز تأیید میکنند که تجربیات محیطی و احساس ترس میتواند از طریق تغییرات اپیژنتیکی در سلولهای جنسی به نسل بعد منتقل شود (Dias & Ressler, 2014). همچنین، پژوهشها در زمینه مراقبتهای اولیه نشان میدهند که چگونگی تعامل محیط با ژنتیک، میتواند واکنشپذیری فرد به استرس را در طول نسلها تعیین کند (Meaney, 2001).
2. انتقال روانی-اجتماعی (Psychosocial)
این روش رایجتر است. والدین که خود تحت تأثیر تروماهای اخیر هستند، ممکن است ناخودآگاه الگوهای رفتاری خاصی را به فرزندان خود منتقل کنند:
-الگوی محافظهکارانه افراطی: والدین برای محافظت از فرزند در دنیایی که ناامن میبینند، آزادیهای او را محدود میکنند که منجر به اضطراب در کودک میشود.
-فقدان مدلسازی مثبت: وقتی والدین در وضعیت درماندگی یا بیتفاوتی هستند، فرزندان یاد میگیرند که جهان مکانی بیرحم است که در آن تلاش کردن بیفایده است.
-انتقال روایتهای منفی: تأکید مداوم بر ناامیدی و فقدان در گفتگوهای خانوادگی، جهانبینی کودک را پیش از آنکه فرصت تجربه داشته باشد، شکل میدهد.
مسیرهای بهبود و بازسازی؛ آیا امیدی هست؟
شاید کمی ساده انگارانه باشد که وقتی در اتاقی باشیم که لوله بخاری از جا در آمده است و نشت گاز دیاکسید کربن در حال مسموم کردن افراد حاضر در آن است راهکار را در مجهز کردن همه به ماسک اکسیژن ببینیم. در این حالت درست آن است که از صاحب خانه بخواهیم مشکل را حل کند اما همزمان در سطح فردی نمیتوانیم کار دیگری هم برای خودمان انجام ندهیم. ما پتانسیل شگفتانگیزی در تابآوری[9] داریم پس در پاسخ به پرسش من چه میتوانم انجام دهم؟ بهتر است یک رویکرد دوگانه نیز داشته باشیم: “بهبود فردی” و “بازسازی اجتماعی”.
۱. بازسازی سطح فردی: مدیریت خودمراقبتی
ابتدا باید سعی کنیم سلامت روان خود را حفظ کنیم.
– آگاهی و نامگذاری: اولین قدم، شناخت است که شما در حال تجربه یک واکنش طبیعی به یک موقعیت غیرطبیعی هستید. نام بردن از احساسات (مثل اضطراب یا خستگی روانی و جسمانی) قدرت اثرگذاری آنها را کاهش میدهد.در مورد ین کارکردبیتر است به یافتههایی که درباره اثربخشی رویکردهای درمانی مرتبط همچونEFT صورت گرفته است مراجعه کنید. اگرچه همیشه خودمراقبتی به تنهایی نمیتواند پاسخگو باشد و در صورت نیاز بهتر است از دریافت کمک حرفهای و مراجعه به متخصصین حوزه سلامت روان دریغ نکنید.
-محدود کردن مواجهه با سوءاخبار: در عصر دیجیتال، مصرف مداوم اخبار تلخ سیستم عصبی را در وضعیت هشدار نگه میدارد. شاید بهتر باشد این مقاله مرتبط را که قبلا در وبلاگ قرار دادهام بخوانید.
– ایجاد روتینهای کوچک: در دنیایی که کنترل روی کل مسائل نیست، داشتن معنا در زندگی با انجام کارهایی که همچنان بریمان ارزشمند است به مغز سیگنال امنیت میدهد.
۲. بازسازی سطح اجتماعی: تقویت بافت جامعه
برای مقابله با ترومای جمعی، نباید به انزوا پناه ببریم.
– تقویت پیوندهای اجتماعی: گفتگوهای معنادار با دیگران، گروههای حمایتی و فعالیتهای داوطلبانه، از انزوای ناشی از تروما جلوگیری میکند. پیوند میان انسانها، یکی از قویترین ضدِ تروماها است.
– خلق معنای جدید: جوامع تابآور، جوامعی هستند که حتی در دل سختیها، به دنبال معنا میگردند. این معنا میتواند در هنر، در کمک به دیگران، یا در حفظ ارزشهای انسانی باشد.
– آموزش سلامت روان: جامعه باید به سمت عادیسازی بحث درباره سلامت روان حرکت کند تا آسیبها در مرحله اولیه شناسایی و درمان شوند.
از جراحت به سمت رشد
ترومای جمعی، چالشی عظیم است که میتواند هویت و آینده یک ملت را تحت تأثیر قرار دهد و تاریخ نشان داده است که جوامع همیشه در برابر بحرانها دو واکنش داشتهاند: یا فروپاشی و انزوا، یا بازسازی و رشد. حفظ مطالبهگری درکنار تلاشهای فردی اولین قدمها در مسیر درمان است. با درک مکانیسمهای دفاعی خود و دیگران، مراقبت از سلامت روان فردی و تلاش برای حفظ پیوندهای انسانی، میتوانیم از انتقال این تروما به نسلهای آینده جلوگیری کنیم و امیدوار باشیم از دل این سختیها، جامعهای تابآورتر و آگاهتر بیرون بکشیم.
[1] Collective Trauma
[2] Transmission
[3] Chronic Trauma
[4] Hypervigilance
[5] Denial
[6] Projection
[7] Regression
[8] Impulsive
[9] Resilience

