Dying for Sex

من می‌میرم یا میل؟نگاهی روانشناختی به سریال Dying for Sex

 

این اثر یک مینی‌سریال 8 قسمتی کمدی درام آمریکایی ساخته 2025 است. سریال با دخل و تصرف بر اساس تجربیات واقعی زندگی مالی کوچان نوشته شده که پادکستی توسط خود او  به همین نام در سال 2020 نیز دارد. فیلمنامه این اثر توسط لیز مری‌ودر و کیم روزن‌استاک به نگارش درآمده است.همچنین نقش آفرینی مالی بر عهده میشل ویلیامز است و جنی اسلیت نقش نیکی دوست صمیمی او را بازی می‌کند.

در همان ابتدا می‌فهمیم که سرطان پستان درمان شده مالی بازگشته است و تشخیص جدید، سرطان متاستاتیک مرحله 4 همه چیز زندگی او را دگرگون می‌کند. در دل روایت تراژدی عظیم داستان، بیننده به شکل مداوم با کمدی روبه‌رو می‌شود تا به یاد جمله چارلی چاپلین بیفتیم:

 “زندگی در کلوزآپ یک تراژدی و در لانگ شات کمدی است“.

راستش را بخواهید شخصا فکر می‌کنیم در جمله چاپلین می‌توان بارها جای کلوزآپ و لانگ شات را عوض کند و جمله همچنان معنادار باشد! حالا چه معنایی؟ بستگی به دیدگاه ما درباره زندگی دارد.

  • در صورتی که علاقه‌مندید که داستان برایتان لو نرود بقیه متن را بعد از دیدن سریال بخوانید.

آنچه در ادامه روی می‌دهد شبیه یک عصیان است. مالی ازدواجش را ترک می‌کند و خود را دل ماجراجویی‌های جنسی می‌اندازد. آیا این صرفا تسکین درد با لذت و روی آوردن به رابطه جنسی به‌ عنوان راهی برای فرار از ترومای مرگ است؟ در حقیقت، آنچه می‌بینیم بسیار عمیق‌تر و در عین حال متناقض‌تر از این تبیین ظاهری است. آنچه روی می‌دهد هم حکایتی از زندگی و میل به زیستن و هم روایتی از گسست و گریز از آن است.

  • برداشت اول (لانگ شات)

رابطه جنسی به مثابه امر واقع

از یک سو به قول لاکان، میل انسان هرگز به‌سوی ابژه نیست، بلکه به‌سوی فقدان است. مالی، با قرار گرفتن در مواجهه عریان با مرگ، در یک چشم به هم زدن تمام موهومات نمادین زندگی خانوادگی بورژوایی که به آن چسبیده بود را کنار می‌گذارد. شوهر وفادار اما سرد و ناهمدل، خانه امن، جلوه عمومی مناسبات زناشویی — همه دروغ‌هایی هستند که تنها تا پیش از قرار گرفتن در معرض امر واقعی مرگ معنا دارند و مالی در میانه همین گسست، به رابطه جنسی پناه می‌برد؛ نه از سر شهوت، بلکه از سر نیاز به چیزی واقعی، چیزی بیرون از زبان، چیزی که درد را تجسم و معنا کند.

پادکست به‌عنوان پرفورمنس پست‌مدرن اعتراف

در جهان معاصر، جایی که مرگ، میل، جنسیت و معنای زندگی در رسانه‌ها بازآفرینی می‌شوند، گاه تجربه‌های فردی، به‌ویژه تجربه زنان در مواجهه با بحران، به صحنه‌ای برای گفت‌وگو میان روان‌کاوی، فلسفه و روان‌درمانی بدل می‌شوند.

آنچه ما با آن مواجهیم، یک اعتراف کاتولیکی نیست؛ بلکه نوعی «پرفورمنس» است. مالی نمی‌خواهد ما او را بفهمیم یا دل‌سوزی کنیم؛ او می‌خواهد شنیده شود. این تفاوت کوچک اما رادیکال است. در جامعه نظارتی (surveillance society) امروز که در آن هر تجربه باید ثبت و اشتراک‌گذاری شود- مثلا نگاه کنید به آنچه در اینستاگرام بر ما می‌گذرد-، خود افشاگری مالی شکلی از مقاومت نیست، بلکه شکلی از انقیاد است. سکس‌های گاه بی‌هدف او، در واقع تجلی همان سرمایه‌داری لذت است: جایی که حتی مرگ نیز باید به محتوایی قابل فروش بدل شود.

اگر فمینیسم در موج دوم خود خواستار مالکیت زن بر بدن و میل خود بود، پادکست مالی (توجه کنید که مالی کوچان در سال 2020 در پادکست خود روایتی از آنچه تجربه می‌کرد را ارائه داده بود) نشان می‌دهد که این میل اکنون توسط سرمایه‌داری بازاری‌شده بلعیده شده است. مالی همزمان سوژه آزادی جنسی و قربانی ساختار میل نظام مردسالارانه است. در هر ماجرای جنسی، این سؤال پنهان است: چه کسی میل می‌ورزد؟ و در نهایت، آنچه باقی می‌ماند، نه لذت که خلاء است. مرگ نه پایان زندگی است، بلکه پایان میل است و آنچه مالی تجربه می‌کند، می‌تواند مرگ تدریجی میل به معنا باشد.

  • برداشت دوم (کلوزآپ)

بیرون آمدن از پوسته نقش ها

در نگاه دوم، شاید در ابتدا آنچه به چشم بیاید غرق شدن در آغوش تجربه‌های جنسی بعد از مواجهه با مرگ قریب الوقوع است، بسیاری ممکن است مالی را به پرخاشگری جنسی یا فرار از واقعیت متهم کنند. اما می‌توان در او، انسانی را می‌بینم که به مرگ بیدار شد است. کسی که درمی‌یابد زمان محدود است و باید به جای زندگی در قفس «بایدها» و «مناسب‌بودن‌ها»، خودش را زندگی کند.

ما اغلب از مرگ می‌هراسیم، اما حقیقت آن است که آگاهی مواجهه محور از مرگ، زندگی را غنی می‌کند.
مالی پس از سال‌ها بر چهره داشتن نقاب، به جای آنکه در تنهایی و درماندگی حل شود، تصمیم می‌گیرد بودن را تجربه کند. تجربه‌هایی که ممکن است از نظر اخلاقی یا اجتماعی مبهم باشند، اما از منظر وجودی، به او احساس «زنده بودن» می‌دهند.

او نمی‌خواهد فقط بمیرد. می‌خواهد قبل از مرگ، زندگی کند و شاید همین، نهایت درمان باشد.

چه زمانی که با مالی در رختخواب مردان بی‌نام مواجه می‌شویم و چه زمانی که او را در حال تقلا برای عبور از تروماهای کودکی می‌بینیم، شاهد زنی هستیم که در حال واکاوی مرزهای هستی خویش است.

سخن پایانی

شاید لازم نباشد یکی از دو نگاه بالا را کاملاً بپذیریم و دیگری را رد کنیم. هر دو نگاه، نوری می‌اندازند بر جنبه‌هایی متفاوت از تجربه انسان معاصر.

همچنان که باید هشیار باشیم که مبادا آنچه بر مالی کوچان می‌گذرد، ماسک جدید سلطه باشند، باید به یاد داشته باشیم که حتی در دل بحران، می‌توان معنا آفرید، اگر گفت‌وگویی صادقانه ممکن باشد.

شاید نقد نهایی این است:
آزادی نه در بی قیدی انفکاک آمیز است، نه در چهارچوب درمان دیکته شده و استاندارد سازی جمعی، بلکه در شجاعت نگاه‌کردن به حقیقت، با چشمانی است باز.

شاید روان‌درمانی در این موارد نتواند راه‌حل قطعی به ما بدهد.
اما آنچه می‌توانیم انجام دهیم، این است:
کنارشان بمانیم.                  ساکت، صادق، بی‌قضاوت.         و با هم، به تاریکی نگاه کنیم.

پیام بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *